خانه مهر کجاست؟؟؟

آن مرد آمد با عطر نان پیچیده در فضای خانه، آن مرد آمد با چشمانی سرشار از برق عشق وغیرت ، آن مرد آمد وقدم گذاشت ، قدمهایی پرطنین، آمد تا دوباره ودوباره امنیت را میهمان دلها کند ، آن مرد آمد خسته از جفای هرروزه روزگار اما تبسم بر لبانش حکایتی دیگر داشت ، و.......... آن زن به استقبال همسر شتافت با نگاهی مملو از سپاس ، آن زن آمد تا با لبخند پر مهرش غبار خستگی را از چهره مردش بزداید ، آن زن آمد آراسته و زیبا، بی ادعا و...... عاشق تر از همیشه ، آن زن آمد تا همچون گل همیشه بهار تا ابد برای مرد خانه اش بهاری تر از روز قبل باشد، آن زن آمد بدون شکوه از چندو چون زمانه، آن زن آمدو چه هنرمندانه پنهان نمود قامت خمیده را ،دل پردرد  وبغض فروخورده را چه زیبا سرمشق وفا را به فرزندانش هدیه داد و فرزندان را همچون پروانه بر گرد شمع خانه فرا خواند و این ضیافت را به کمال رساند. درکنار این خانواده خوشبخت چه لذتی دارد دقایقی را گذراندن و فارق از این دنیا شدن ، آری بهترینم دلتنگم، دلتنگ برای آن مردو....آن زن، بهانه گیر روزگاری هستم که چون خواب ورویا بر ما گذشت ، به کجا رسیدیم؟ تو میدانی؟ اگر روزی روزگاری زن ومرد قصه مرا دیدی مرا بی خبر نگذار نه تنها من، که دنیا را بی خبر نگذار شاید انسانها خوشرنگ تر شوند .....شاید                             

/ 4 نظر / 25 بازدید
بیداد

می آمد و از نگاه او جان می ریخت...

بیداد

خوشمان آمد بسیار.... در ضمن لازم به ذکر نیست که ما حواسمان هست که حضرتعالی کم پیدایید....!

کهن

کاش شما هم بیایید به وبم.خیلی زیبا بود ممنون!

کهن

کاش شما هم بیایید به وبم.خیلی زیبا بود ممنون!