مادر آب وآئینه

آرام وآهسته ،خاموش وبیصدا همواره در رقص سماست برگرد شمس وجودش باچشمانی زلال، گردنی افراشته ودستانی روبه آسمان ونگاهی رو به افق میچرخد وبا هر چرخشی قدمی به جلو برمیدارد لحظه ای از حرکت باز نمی ایستد حتی اگر بلایی آسمانی بر سرش فرود آید باز او رقص کنان حق دوست را بجا میاورد وآنگاه به سبب اینهمه وفاداری شکوفه های بهاری زینت تن میگردد واو باز میچرخد و میچرخد مست این غروراست ناگاه، میهمانی ناخوانده !!! بادهای پائیزی از لابلای شاخ وبرگها سر بر میاورند ونوازش میدهند  صورت  بی نقص عروس قصه ما را وباز او عاشق وشیدا میچرخد ،میگردد وهمراه با باران میشوید غبار دل را، رفته رفته ، سپیدی برف در تاروپود قلب مهربانش منزل میکند.او در تمام این فراز ونشیبها فرزندانش را همچو جان در آغوش مهر خود پناه داده ولیلی ما پس از سیصد وشصت وپنج بار طواف معشوق  همگان را دعوت میکند برسر خوان کبریایی تا فرزندانش خرسند از سربلندی مادر به جشن بنشینند این ضیافت آسمانی را ، زمین، مادر عزیزمان دوستت داریم . هر سال در روزها ،ساعتها،دقائق وثانیه های پایانی سال از آنچه بر من وما گذشته، داستانها می سراییم. اما این فرزندان ناخلف به فراموشی میسپارند که اگر این مهربان مادر نبود اینهمه خاطره ، خنده ها وگریه ها، دل بستن ها ودل شکستن ها ،تنهایی و خیال وشب وشیدایی ،...... ودیگر هیچ نبود  پس مادرآب وآیینه  ،مهربانم این عید برتو وفرزندان اهلت مبارک وفرخنده باد ،شادباش ما راپذیراباش.                  

/ 1 نظر / 10 بازدید