گناهی... شاید نابخشودنی

گاهی دلگیر، زمانی خسته و لحظه ای از دنیا بریده، ساعاتی امیدوار ومطمئن همچون کوه استوار وسر به فلک کشیده ، کاش میتوانستیم در لحظه های خوب وبیاد ماندنی توقف کنیم و آنها را جاودانه سازیم. چه خوب بود حصاری فولادی، ذهن ما را فرا میگرفت واز همه خشمها، غمها وخستگیها درامان میماند، اما کاش ها فقط آرزوهای دست نیافتنی هستند. گاهی اوقات نمیدانم دلگیرم یا دل تنگ ویا دلتنگی دلگیر از همه آنچه گذشته، زیباست غرق نشدن در دیروز وغوطه ورشدن در امروز ودلخوش کردن به فردا اما نمیتوان دیروز را به دور انداخت، چون دیروز تو، امروز توست دیروزی که هیچ گاه گمان نمیکردی علامت سوال فردای تو شود. دوست داشتن انسانها زیباست، اما عجب از من که هیچگاه نیاموختم غذا باید با ظرف متناسب باشد نه با آنچه تو میخواهی چیزی که اینروزها مرا به خود مشغول داشته والبته تکرار آن، عادتی شده که جدایی از آن دشوار است. شاید آن لحظاتی که نردبانی میشدم برای بالا رفتن واوج گرفتن یک دوست آنقدر غرق در لذت بودم که فراموش میکردم من هم زنده ام وزندگی میخواهم  وبه این امید بودم که  دوستی خواهد آمد تا دستان مهربانش یاریگر دستان نفس بریده من باشد غافل از اینکه هیچگاه نگذاشتم در میدان محبت  کسی گوی سبقت را از من ببرد وحال دریافتم. نمیگویم دیر است که ناامیدی در قاموس من نیست و نخواهم گفت که فرصتها از من ربوده شده که با این واژگان آشنا نیستم وروزهای خوب زیادی انتظارمرا میکشند،  درد دل را نوشتم که اگر رهگذری خسته از جفای روزگار به گمان خود، گذرش به کلبه ما افتاد بداند که بزرگترین گناه  آدمیزاد فراموش کردن خود است .

/ 2 نظر / 65 بازدید
جمال

خیلی زیبا بود ازاده جون[قلب]

بیداد

چقدر خوب و درست... بیا تلاش کنیم هرگز خودمان را فراموش نکنیم...!