روح خسته من

آهسته ، آهسته کوله بارت را میبندی  وآرام وبیصدا ما را ترک میگویی ، حتی غنائمت را نیز با خود میبری ،پیروزی وظفر کاملا" در نگاهت هویداست، میدانی از من چه غنیمت گرفتی ؟ نه ،برایت دشوار است ، اصلا" میفهمی تکیه بر باد دادن را ! نه، قسم به مقدسات که نمیدانی ، اگر می دانستی با من اینچنین نمیکردی ، با او خاطراتم را کهنه کردم ، با دردش درد کشیدم خاموش وبیصدا ، آخراو پدرم بود ، پدر.... هیچ میدانی بار این غم چقدر سنگین است ،آیا پشت خمیده ام دلت را به درد نمیاورد !!! بخاطرداری لحظاتی که التماست میکردم جانم را بستان  اما زمین وزمینیان را از برکت وجودش بی بهره مگردان وتو ، حق کلام را  دریافتی چرا که او جانم بود و آنروزها من مسکین  نعره زنان برسر تقدیر فریاد بر میاوردم "ای کاروان آهسته ران کارام جانم میرود.................." اما دل سنگ آب شد ودل تو.....، تو خوب میدانستی قریب به ده سال با کابوس نبودنش ، نداشتنش زندگی کردم ،تو سرگردانی مرا خوب بخاطر داری آن هنگام که برای یافتنش دست وپا میزدم ، فقط همین را بدان این مصیبت چنان قلبم را فرتوت کرد که روحم  به حالش  فغان کرد ، وتو او را ششم آبانماه دراوج خزانت ازمن گرفتی، تنها        چهار روز به تولد مهربان پدرم باقی مانده بود،حال آمدی ومیگویی زندگی از سر گیر ،شور دیگر ساز کن ، این روح خسته چگونه میتواند بار دیگر به دنیا بخندد؟ چگونه میتواند عشق بورزد؟ غریب آشنایی را بردر کلبه تنهاییم مهمان کردی ، بی انصاف با من چه میکنی ، چطور میتوانم بین روح خسته ام ودل شیدای او یکی را برگزینم ؟چگونه میتوانم از حال دل بگویم ودل بشکنم ؟ تومیروی و این دربه در بی سامان را به فصلی تازه میسپاری ، اما بدان تو پائیزی بودی که بهار عمرم را گرفتی ، آیا این تاوان عشق بود ، آنهم منی که به عشق تو با شتاب زمستان وبهار وتابستان را پشت سر میگذاشتم ، شاید بگویی چرا اینقدر دیر زبان به شکایت گشودم ، میدانی مات ومبهوت بودم چونان دیوانگان نظاره میکردم آنچه بر من وما گذشت  وحال که بهار در راه است میخواهم غبار دل بشویم ، میبینی جانم را ستاندی اما دل رحیمم عزم صلح دارد نمیخواهد از تو آزرده باشد او تا ابد عزادار جانم است ، داغدار مهری جاودان .   

/ 1 نظر / 22 بازدید
نگار آشنا

اسلام از شما برای مطالعه آخرین نوشته وبلاگ «نگار آشنا» با عنوان "هزاران دو راهی تو در تو" دعوت میکنم : "...با اینهمه روغنی که میزبان بر سر این غذای بیچاره ریخته است، نه دوغ ترش فایده دارد و نه نوشابه گاز دار، دوای این درد چای داغ است..." با تشکر نگار آشنا: http://lahootian9257.persianblog.ir